يك ؛ دو ؛ سه ؛ … ؛ دوازده جفت تعداد دنده هايم است ؛ ميتوانم آنها را بشمارم البته شمردن آنها برايم كار مشكلي است چون بايد سرم را بالا بياورم حتماً ميپرسيد چرا بالا ؟ چون من بر روي تخت خوابيدم
نه اشتباه نكنيد روي تخت خواب درون اتاقم نيستم چون همچين چيزهايي ندارم
بلكه بر روي تخت بيمارستان هستم و البته تا همين جا هم كه رسيدم بسيار عذاب كشيدم
حتماً با دلسوزي براي من ؛ از خود ميپرسيد براي چه بر روي تخت بيمارستان است ؟
خوب ؛ ناخنهايم به علت كمبود كلسيم افتاده
لثه هايم براي كمبود ويتامين ث زخم شده
و از فرط لاغري هم كه
بگذريم ؛ روي تخت كناري من شخصي است كه نميدانم آن را چه خطاب كنم دوست ؛ هم اتاقي يا … هيچ كدام از اينها را هم كه او را صدا نكنيم فرقي نميكند بلاخره اوهم يك انسان است
آن فرد يك موجود عظيم است البته از نظر جثه به طوري كه هيچ يك از استخوانهايش را نميتوان تشخيص داد ( البته مبناي سنجش من ديدن استخوان است )او بيماري نقرس دارد
همه شما هم خوب ميدانيد كه نقرس بيماري پولدارها است يعني همان گوشت خورها
گفتم گوشت ؛ ديگر طعم و بويش را فراموش كردم البته اين فقط در گوشت خلاصه نميشود انواع ميوه ها ؛ لبنيات و … ولي مزه نان و آب و نهايتاً پنير را خوب ميدانم
مزه درد را كه بسيار عالي ميشناسم در واقع با آن زندگي ميكنم درد هم براي من طعمي تكراري و عادي شده
اين فرد ملاقات كننده هايي كه دارد برايش ميوه و گل و از اين قبيل ميآورند اما نميدانم چرا ملاقات كننده هاي من با اين كه بيشترند فقط پول خُرد ميآورند
چرا خودم و شما را گول بزنم
من بر روي سكوي بيرون پنجره اتاق اين فرد دراز كشيدم و دوستي را كه به من نزديك ميشود ميبينم دوستي كه فاصله اش با من بسيار كم است
مرگ